امشب پس از چندین هفته اندوه، درد، ناآرامی، نگرانی و به قول آقای کروبی « رای باختگی» به اتفاق همسر عزیز و فرزند خوبم علی، موفق شدیم در یک رفت و برگشت به خانه، سر راه سری هم به سینما بزنیم و فیلم زیبای « در باره الی» را ببینیم.

در مسیر برگشت و پس از دیدن فیلم هر سه نفر و حتی علی که ده سال بیشتر ندارد، متفق النظر بودیم که جای جای فیلم بیانگر لحظه به لحظه ی جامعه ایرانی قبل، حین و بعد از انتخابات 88 است.

جالب است، تا رسیدن به منزل، هر کدام از ما شخصیت های داستان و حتی ماجرا های آن را با آنچه در انتخابات 88 گذشت شبیه سازی کردیم. طرفداران کاندیداها، نامزدها، شورای نگهبان، صدا و سیما، آینده، مراجع، سپاه، نیروی انتظامی، رهبری، احمدی نژاد، ملت ایران، وطن، خارجی ها، هاشمی و...

البته قضاوت با شماست اما گاهی یک فیلم هم باعث می شود مبدا و یادآور همیشگی یک واقعه بزرگتر باشد. و فیلم « در باره الی» شاید بدون آنکه سازنده اش بخواهد زبان حال دردناکی برای امروز ماست.

حتماً ببینید.

¦

علی علیه السلام را که می شناسد در این کشور؟
شما؟
من؟
ایشان؟
آهان! ایشان؟
- ببخشید حاج آقا! میگن شما حضرت علی را می شناسید؟
می گویند بدن همسر محبوبش را شب غسل داد و شب کفن کرد و همان شب هم، نازنینش را درون لحد گذاشت و بیرون نیامد از قبر تا کفن عزیزش از اشک مظلوم وارش خیس شد؟
فردا که فهمیدند زهرا عروج کرده، خواستند قبر بشکافند و زهرا را آن طور که لایق دختر پیامبرشان بود تشیع و تدفین کنند!
علی آرام، علی که سکوت اختیار کرده بود، برخواست، ردای جنگ بر تن کرد و بر مزار گل محمدی اش، ایستاد و گفت:
دست بر این خاک بگذارید، یک نفر زنده نخواهد ماند. و آنان که این رویه علی را می شناختند، آب در گلوهایشان خشکید و معترف شدند که علی دوباره خیبری شده و توان هیچکس نیست ایستادگی!
فرار کردند!
-حاج آقا! بعد می گن همین علی با این ابهت! با این عظمت! 23 سال خانه نشست و دم فرو بست و حتی گاهی به خلفا کمک می کرد!
که مباد اصل دین برود. قدرت طلب نبود! همین نشان می دهد! نه؟
- حاج آقا! ببخشید! علی و فرزندانش چرا این گونه بودند و ما نیستیم؟
حتی می گویند قبل از مرگش، آنقدر برای قاتل سنگدل خود گریست که خلایق را شگفت زده کرد! عجب منشی! نه حاج آقا؟
----------------------------------------------------------
سعید، جانبازی که بدون عصا و کمک نمی تواند ایستادن!
و بدون یار نمی تواند اقامه نماز کردن!
و بدون یاوری نمی تواند خوردن و آشامیدن!
و تنها نمی تواند نشستن و برخواستن،
امروز بیستمین روزی است که می گرید و ناله می زند و هیچ کس نیست نم اشک های صورتش را با دستمال مهربانی خشک کند!
اگر مهر عالمی هم برایش به ارمغان برده باشند در گوشه انفرادی، پزشکش دارد فریاد می زند که سعید به کمک نیاز دارد.
برادر! می شه به اندازه کارمندان سفارت انگلیس، گوشه چشمی هم به بچه های انقلاب بکنید؟
--------------------------------------------------------
خدایا، در ماه رجب، که مهربانترین ماه های توست برای بندگانت،
از تو می خواهم رافت اسلامی را در دل حاکمان این دیار مملو گردانی
تا با همنوعان خود کمی مهربان تر باشند.
آمین

مصادره ام نکنید!

¦

من یک بسیجی ام!
بسیجی 39ساله!
14 ساله بودم که بسیجی شدم!
ما بسیجی های عهد بوق!
یک کار جالبمان آن بود که،
وقتی زیر توپ و تانک و هزار آتش و واویلا، اسیر می گرفتیم،
به او آب می دادیم، تیمارش می کردیم، و دست به دست، می گرداندیمش و
به قول بچه های امروزی،
حسابی به او حال می دادیم.
وقتی به پشت جبهه می رسید، خود بسیجی شده بود از بس مهرو عاطفه می دید.
خدایا اما امروز،
بسیجی ترسناک شده است.
کی دارد این ها را تربیت می کند؟
بسیج ما مدرسه عشق بود به قول «میرحسین»!
بسیج این ها چیه؟
ما با دشمن چنان کردیم که مهرمان به دلش افتاد و این ها با مردم خودمان چنان کرده اند که تا به میدان می آیند، می گریزند.
دمتان سرد!
و آتش قبرتان گرم که اینچنین کردید با نام بسیج!
و چه نابخردانه و نا جوانمردانه نام بسیج را مصادره کردید!
--------------------------------
این ها بر منبر می گویند:
علی وقتی در محراب ضربت خورد،
بچه های کوفیان وزنان و مردان بی اراده و نامردمش،
با تعجب پرسیدند؟
«مگر علی مسلمان بود؟»
معلوم است که در آن دوران هم صدا و سیمای فعالی داشته اند الحق!
-------------------------------
خطیبی می گفت:
زهرا را شب غسل دادند و شب کفن کردند و شب دفن نمودند.
و به همین خاطر است که کسی از قبر و نشان فاطمه با خبر نیست.
.
.
.
سانسور اما، خاص امروز و این تاریخ نیست.
عمری است که با گله آشناست!
همه را آنچنان محصور و محدود کردند که نسلی گذشت و
کس نفهمید آن شب بر علی چه گذشت!
------------------------------
مواظب باشیم!
این روزها در بازار ویندوز های نو می فروشند!
اما وقتی می خواهی نصب کنی،
همه ی کدهایش را اشتباه داده اند.
ویندوز نو و کد های غلط و بی ربط،
مثل بلیطی است که پس از پرواز به ما بفروشند.
-------------------------------
و آخر این سطور!
بیماری که مرده است،
دیگر بیمار نیست!
مرده ای است که با بیماری مرده است.
وقتمان را صرف زنده ها کنیم.
یا حق

تعجب نکنید، فکر کنید فقط!

¦

در صف نانوایی، دیدن یک اعلامیه و در آوردن موبایل و عکاسی، کافی بود تا همه متعجب شوند. اما من این کار را کردم. همه ی پشت سری های من وقتی به جایگاه من رسیدند به اعلامیه نگاه کردند و نگاه های متعجب آن ها نشان می داد که گویا من به سرم زده و مقادیری دچار خولیزاسیون قوای دماغی شده ام.
آن عکس را اینجا می گذارم. آیا مموری کارت یا به اصطلاح حافظه تاریخی شما هم چیزی به یاد نمی آورد؟

آفرین بر سید اهل فرهنگ و هنر

¦



برنامه انتخاباتی امشب سید میر حسین موسوی، نشان داد که وی با فرهنگ عمومی ملت ایران به خوبی آشنایی دارد. راستش خیلی نگران بودم که آقای موسوی با آن محجوبیت، منطق و تقوایی که در سخنرانی دارد، از پس ارتباط با مردم بر نیاید و یا با دیگرانی که به خوبی می توانند با عواطف مردم لفاظی کنند توان رقابت نداشته باشد.خدا را شکر که توانست و چه صادق، صمیمی و شجاعانه سخن گفت. خدا کند آن ها که از اعتماد ملت نردبان ترقی خود و خویشان خویش ساختند بگذارند مردم ایران تصمیم درست بگیرند.

یک نکته جالب دیگری که در این برنامه بود، تسلیم شدن صدا و سیمای حکومتی به عدم سانسور و قیچی بود. من شنیدم شرط آقای موسوی در حضور خود در سیما، عدم سانسور برنامه هایش بوده است . این پیروزی هم جای تبریک دارد.

و اما خیزش مردمی که از لحظه دعوت از سید محمد خاتمی با سایت یاری و موج سوم وستاد 88 آغاز شد توانست موجی ایجاد کند که همه آنها که احساس مسئولیت می کنند بدون دست نشاندگی این وآن، خود راساً مطالبی منتشر کنند که چه بسا از برنامه های مدون ستادهای انتخاباتی، اثر گذارتر باشد. من سه نمونه از این تولیدات را برایتان در وبلاگ می گذارم. امید که اگر دیدید مورد قبولتان هست، کپی گرفته و با ابزار بلوتوث در دسترس کسانی که اینترنتی نیستند هم قرار دهید.